هوا باران و بارانیست و پر از رنگ و رنگین ها
و خورشیدی که می تابد به روی ما
و می دانم تو می آیی ، تو ای آقا
کنارم چشمه ای زیبا که هر دم دم به دم آب روانی بر سرای ما
درختان سترون را که می گیرم ز شاخ و سار آنها جان تازه ، روح تازه
و بیدانی که در راهت به مجنونی گرفتن شرحه ی خود را
و از عمق خجالت شاخه هاشان را به روی این تن بیمار خود کردندمسیر تو پر از سرو است ، پر از سرو تبر دیده
که در عمق وجود خود پر از زخم اند
ولی در حسرت ماه نگاه تو ،سکوتی کرده اند بالاتر از فریادو می دانم تو می آیی ، تو ای آقا
و می گیری دو دست عاشق ما را
و می خوانی نماز واجب عید شکوفایی دلها راامید من در این دنیا تویی اقا
که برگردی و در دردم مرا همدم شوی هر دمو از عمق نگاه تو بگیرم من طبابت را
و می دانم تو می آیی ، تو ای آقاشاعر:صادق الهیاری
ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط صادق الهیاری
اگر آقای من مهدی بیاید
به او گویم چقدر سختی کشیدم
به او گویم چقدر طعنه شنیدم
به او گویم که در راه رسیدن
چه بی تابانه من سمتش دویدم
و گویم در سکون آن دو چشمش
دگر چشمی در اینجاها ندیدم
چو کفتر بر لب بام حضورش
چقدر سنگم زدند!! آیا پریدم؟
از آن ظلمت که هجمه کرد به سویم
شاعر:صادق الهیاری
به او گویم چقدر سختی کشیدم
به او گویم چقدر طعنه شنیدم
به او گویم که در راه رسیدن
چه بی تابانه من سمتش دویدم
و گویم در سکون آن دو چشمش
دگر چشمی در اینجاها ندیدم
چو کفتر بر لب بام حضورش
چقدر سنگم زدند!! آیا پریدم؟
از آن ظلمت که هجمه کرد به سویم
چه وحشت بود و آیا من رمیدم؟
اگر آقای من مهدی بیاید
نشینم بر درخت آرزوهابخوانم من به فریاد
بخوانم من به فریاد،دعای عاشقان یعنی فرج راو می گویم که ای دنیا نگهدار
نگهدارکه آری من به رویایم رسیدم
تمام آرزوهایم رسیدم
شاعر:صادق الهیاری
ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط صادق الهیاری

و نامت مظهر هر مرد ، برگرد
در این تحمیل جنگ نا برابر
شده رنگ درختان زرد ، برگرد
گل نرگس ، ظهور باغ زهرا
که باغ از دوریت دلسرد ، برگرد
برایت شمع زیبای خلایق
تماما میشوم شبگرد ، برگرد
کران بی کران این دل من
دلم از رفتنت پر درد ، برگرد
برای این دل زخمی تو آقا
تویی تنهاترین هم درد ، برگرد
شاعر:الهیاری
ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط صادق الهیاری





